امروزیها
رفاقت
با شما
تعطیل
مردم این شهر سیاه
خنده هاشان همه از روی ریاست
دلشان سنگ سیاه ست
ما در این شهر دویدیم و دویدیم چه سود؟
هر کجا پرسه زدیم خبر از عشق نبود
و تو ای مرغ محاجر که از این شهر عبور خواهی کرد
نکند از هوس دانه گندم به زمین بنشینی !!
شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست .این شقایق با نگاهی سرد پرپر می شود .
برچسب:
نویسنده: سجاد