خرید بک لینک

احساس سوختن به تماشا نميشود

آتش بگير تا که بداني چه ميكشم.

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟


شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.


تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو


بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!

ای قلب من بارانی ات کردند و رفتند

کنج قفس زندانی ات کردند و رفتند

در سایه های شب تو را تنها نوشتند

سرشار سرگردانی ات کردند و رفتند

احساس پاکت را همه تکفیر کردند

محکومِ بی ایمانی ات کردند و رفتند

هرشب تورا دعوت به بزم تازه کردند

در بزمشان قربانی ات کردند و رفتند

زخمی که رستم از شَغاد قصه اش خورد

مبنای این ویرانی ات کردند و رفتند

برچسب: نویسنده: سجاد تاريخ: دوشنبه 28 اسفند 1391 ساعت: 2:44

صفحه بندی