نه از مهر و نه از كين مى نويسم
نه از كفر و نه از دين مى نويسم.
دلم خون است، مى دانم برادر
دلم خون است، از اين مى نويسم
٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪¤٪
باغبانی پیرم که به غیر از گلها از همه دلگیرم، کوله ام غرق غم است، آدم خوب کم است، عده ایی بی خبرند عده ای کور و کرند و گروهی پکرند، دلم از این همه بد، میگیرد، و چه خوب آدمی میمیرد ،و چه خوب آدمی میمیرد
٪٪٪٪٪٪¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤٪٪٪٪٪٪
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!
برچسب:
نویسنده: سجاد